أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

381

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

منى نرسيده ، راهى جده شدند . در اين وقت برخى از مردان باديه‌نشين فرصت را مغتنم شمرده به نخستين قافله كه عازم جده بود ، حمله كردند . اين قافله مشتمل بر هزار شتر بود . آنان بر هر شتر شش محلقه و از هر الاغ دو ملحقه ماليات وضع كردند . همين برخورد با قافله بعدى هم كه به همان اندازه بود صورت گرفت ؛ در حالى كه هيچ كس نبود تا آنان را از اين كار باز دارد ، چرا كه حميضه مراقب خودش بود . سپاه بركات ، مقاومت جدى برابر خود نمىديد و بسا وى هم دريافته بود كه ايستادگى برابر اين مهاجمان بسيار سخت است . وى از ترس شمشير برادر از مكه گريخت . بدين ترتيب بركات در 12 ذى حجه سال 909 براى بار چهارم تسلط يافت . « 1 » به دنبال آن ، بركات ، امنيت را به حجاج و اهالى باز گرداند . پس از آن نامه‌اى به سلطان غورى نوشته از او خواست تا فرمان تأييد او را بدهد كه تأييد آمد ؛ همچنين براى بركات و فرزندش على روى قبّهء زمزم دعا شد ؛ چنان كه پس از نامِ سلطان غورى روى منبر ، نام بركات هم برده شده ، قايتباى به وى و برادرش خلعت داده شد . در سال 913 بركات به برخى از قبايلى كه در غارت‌هاى اخير در مكه در جريان هجوم‌هاى بردارش احمد مشاركت داشتند ، حمله كرد . همچنين برخى از كسانى كه به كاروان‌هاى حجاج حمله كرده و آسيب‌هاى جدى به آنان زده بودند ، به مكه آورده گردن زد و برخى را هم به مصر فرستاد كه در آنجا گردنشان را زدند . از نكات شگفتى كه از اين دوره نقل شده آن است كه كسى كه مسؤول نظافت مكه بود ، در خيابان‌ها و محلات مىگشت و زمانى كه در كنار خانه‌اى آشغال مىديد ، صاحب خانه را صدا زده ، شلاق به كف پايش مىزد . مورّخان اسامى برخى از افرادى را كه به اين سبب كتك خوردند ، آورده‌اند . بدين ترتيب مردم از ريختن زباله در راه‌هاى عمومى خوددارى مىكردند . « 2 »

--> ( 1 ) . بلوغ القرى ، ج 2 ، ص 1332 . ابن ظهيره در الجامع اللطيف مخالف اين مطلب را آورده و مىگويد كه حميضه براى سالها در امارت خود باقى ماند . اين نقلى است كه تنها او آورده و چيزى كه شاهد درستى آن باشد ، در دست نيست . ( 2 ) . براى حوادث سال 913 بنگريد : بلوغ القرى ، ج 3 ، صص 1565 - 1613 .